حمد الله مستوفى قزوينى

337

ظفرنامه ( قسم الاسلاميه ) ( فارسى )

وز اين‌روى يكباره ايران زمين * زبيرى درآورد زيرِ نگين بجز كشور مغرب و مصر و شام * دگر بُد به حكم زبيرى تمام به فرمانش عبد اللّه ابن يزيد * به كوفه مهى و اميرى گزيد به شيعه بُدى ميل آن نامور * برآورد شيعى در آن مُلك سر 35 هرآن كس هواخواه مروان بُدند * به كوفه ز كارش پريشان شدند هواخواه قوم زبيرى ورا * بسى منع كردى بر اين ماجرا نپذرفتى از كس سخن پيشوا * از آن شيعه را كار شد بانَوا طلب كردن شيعهء كوفه خونِ حسين على ( رضعهما ) گروهى فراوان از آن مردمان * سوى كربلا آمدند آن زمان سليمان بن صردشان پيشرو * همه نامداران و مردان گو 40 بر آن خاك زارىكنان هركسى * به پوزش همىگفت از اين دَر بسى كه : « از تو همه عذرخواه آمديم * پشيمان ز كرده گناه آمديم كه بيعت به كارت گرفتيم خوار * نداديم ياريت در كارزار كه بر تو بدانديش تو گشت چير * وز اين ما سرافگنده مانديم زير زِ اسلاف تو وز خداوندگار * به تقصير خود گشته زين شرمسار 45 مكافات آن را فدا كرده جان * كنون كينه جوييم از اين بدگمان » ز قوم بنى اميّه ز آن سپس * نماندند در كشورِ كوفه كس از ايشان بسى را بكُشتند زار * بسى را به زندان فگندند خوار چو كار اين‌چنين گشت ، در كوفه مير * گرفتى همى شيعه را ناگزير چو مختار و هركو بُدى نامور * به بند اندر آوردشان سربه‌سر 50 برفتند پس شيعيان رزمخواه * به زودى سوى شام از آن جايگاه عبيد اللّه ابن زياد و سپاه * به فرمان از ايشان شدند رزمخواه سپاهى به رسم يزك پوى پو * ز پيشش به شيعه نهادند رو چو شيعى سپه شد به قرقيسيا « 1 » * زفر شد نصيحتگر آن قوم را

--> ( 1 ) ( ب 53 ) . در اصل : شذ ؟ ؟ ؟ . مصراع دوم ، زفر شذ . : زفر بن حارث كلابى .